آب پاش سخنگو

امروز حدود ساعت 3 بعد از ظهر کلاسم تموم شد. جزوه و خودکارهام رو توی کیفم گذاشتم و به دختره بغل دستیم که اسمش رو هم نمیدونم گفتم «خداحافظ عزیزم» و به قصد خروج از دانشگاه و مقصد خونه راه رفتم! . . یهو صورتم سردش شد، خیس شدم!  یه نگاه به سمت راستم انداختم [...]

بوشوگ وفا دار من / تایتل ویرایش شد

- من (در حالیکه روی مبل لم دادم ،پاهام رو روی دسته مبل گذاشتم و یه تریپ نا امید و با لب و لوچه آویزوون هم به خودم گرفتم) : مامان؟! – مامان (در حالیکه کنترل توی دستشه و داره کنسرت سلندیون رو میبینه و به دلیلی نامعلوم نیمچه اخمی هم توی صورتش مشهوده) : [...]

بازگشت اژدهای یخمک مزاج

سلام از پشت یک خروار کتاب و مشکلات و درد سرها و ماجراهای طاقت فرسا. بعد از مدت مدیدی،چشمم به دنیای نت دوباره باز شد. احساس میکنم دارم مثل ندید بدیدها رفتار میکنم! تو این زمان غیبتم،داستان زندگیم درست مثل قیلم ها شده بود. مطمئنم میشد از روش یک رمان 300 صفحه ای نوشت و [...]

شیمی نخونید،ثواب میکنید.

استاد دم در کلاس بود و داشت با یکی حرف میزد… صداها کاملاً مبهم بود چون حواس همه بچه های کلاس پرت بود! قلب همه ما در سینه مثل گنجشک بدبخت ِ دم مرگ! میزد! استاد وارد کلاس شد و با افتخار رفت و توی جا استادی ایستاد. اُسی: خوب امروز قراره چه کار کنیم؟ [...]

قاصدک،مین،پرواز!

قاصدک را به حوالی میدان مین نفرستید…برنمیگردد! درخت ِاسیر طوفان شده، با نسیم خر نمیگردد! روزگاری آمد و ما خود را شناخیتم و اولین گره در کلاف زندگی ما دیده شد! ما هم برچسب امتحان خدا را بر پیشانی این گره چسباندیم و کمر همت را محکم بسته و با چنگ و دندان و بعضاً [...]

امتحان بنده!

هفته گذشته،افكار مربوطه زيادي شيطان شده بودند،هر چه به دنبالشان ميدويدم تا آنها را آرام كرده و سرجاي خود بنشانم،بلكه بتوانم براي امتحان آخر هفته از آنها كمك بطلبم، بدتر از دست من در ميرفتند. بنده هم كه خودم پايه افكارم بودم! الغرض! درس بي درس… آخر هفته رسيد و بنده تصميم گرفتم با طياره! [...]

بريم سفر

خوب ديگه از تكرار كه گفتم خسته شدم.. واسه همين دنبال يه راه چاره مناسب بوديم و با يكي از دوستان عزيز دل و جيگر! دنبال يه راه حل ميگشتيم خوشبختانه با هم تفاهم داريم… با هم حوصلمون سر ميره و با هم نق ميزنيم و با هم دنبال راه حل ميگرديم . . . [...]

چه حالي داد

دارم وسايلم رو جمع ميكنم فردا بايد راهم بگيرم و برم. آخه اينم برنامست كه من دارم؟ هميشه سه شنبه ها بايد برم دانشگاه اراك و پنجشنبه ها دوباره برگردم اهواز. از الان حس ميكنم خستم چه برسه به فردا. امشب حدود 10 پاشدم رفتم دم در خونه يكي از دوستام كه داشت پايان نامش [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.