نوشته شده در مارس 5, 2010 به وسیلهٔ Mahsa
همانطور که در زمین مادر بچه جیغ میزد و همه منتظر تولد نوزاد بودند، فرشته مامور این نوزاد هم در آسمان ها غرولند کنان پرو بالش را آماده میکرد و بار سفر میبست و برای رفتن به زمین و همراهی این نوزاد آماده میشد. فرشته های دیگر به او می نگریستند و دلشان برایش میسوخت. [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 25 دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 3, 2010 به وسیلهٔ Mahsa
بالاخره این بلاگ نصیحتهای من به بچم! رو زدم…. اینم لینکش: «^»نامه های یک مادر آینده»^» حالا شاید اسمش رو بعداً ویرایش کنم ولی خوب مضمون همونه. به قول دوستم «ایده» باشد که هم این بلاگ و هم اون بلاگ را رهنمون باشیم!! لینک نوشت: هر کس که دوست داشت به اونجا سر بزنه بگه [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 8 دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 2, 2010 به وسیلهٔ Mahsa
شما بدهی مردم را ندهید! کارخانه تولید شکر را ببندید و شکر از خارج وارد کنید. کی به کیه! به کسی فشار نمیاد… ما مشکل اقتصادی نداریم که! انقدر خوش میگذره به ما! بدهی کارمندان آموزش و پرورش را سر قبرشون بهشون بدید! ناراحت نمیشن،خیــــــــــــــــلی صبورن اونها. تولیدی های خود ایران چرا جنس تولید کنن [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 15 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 26, 2009 به وسیلهٔ Mahsa
داشتم به موج ایمیلهایی که برام رسیده بود نگاه میکردم،سابجکت یکی از ایمیلها که سایت ترانه ها برام فرستاده بود خیلی توی چشم بود،که نوشته بود «وااااااااای یادش بخیر» بازش کردم… راست میگفت،یادش بخیر! یه ایمیل طولانی که فقط تصاویر کارتونهای دوران کودکی من و خیلی های دیگه توش بود. همینطور که از بالا به [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 8 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 26, 2009 به وسیلهٔ Mahsa
حس میکنم وقتی که خواب بودم یه جمعیت ریختن سرم و حسابی کتکم زدن! کل بدنم درد میکنه و اصلا توان انجام هیچ کاری رو ندارم این هفته بخاطر همین حالم دانشگاه رو تعطیل کردم و نرفتم… هر چی دارو میخورم اثری نداره و گلو درد هم داره به دردهام اضافه میشه. یحتمل طولی نکشه [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 6 دیدگاه »
نوشته شده در اکتبر 11, 2009 به وسیلهٔ Mahsa
هر دوشون كنار همديگه نشستند. يكيشون داره از پنجره بيرون رو نگاه ميكنه و اون يكي هم به صندلي تكيه داده و ساكته.احتمالاً داره در ذهنش يك خاطره رو مرور ميكنه و ناخودآگاه يك لبخند روي لبش ميشينه. مهماندار براشون ساندويچ مياره و بهشون تعارف ميكنه. هردوشون ساندويچها رو ميگيرن و به باز كردنشون مشغول [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 14 دیدگاه »
نوشته شده در اکتبر 5, 2009 به وسیلهٔ Mahsa
يه بازي داشتم به اسم harvest moon:back to nature .كه يكي از دوستام بهم معرفي كرد و نميدونست با اينكارش من رو معتاد و البته مشعوف ميكنه. هنوز وقتي بهش فكر ميكنم خودم رو توي دنياش تجسم ميكنم. بازي خيلي ساده بود. مثل گيمهاي ديگه خسته ام نميكرد. مثل گيم هاي ديگه باختن نداره كه [...]
دستهبندیشده در: عمومي | 6 دیدگاه »
نوشته شده در اوت 17, 2009 به وسیلهٔ Mahsa
براي شروع چند كلمه شعر !! خط خطي ترين خاطرات از آن من است هر چه كه نوش توست عذاب من است… *************** قلب من زير قدمهاي تو ويران ميشود… روح من ميمرد و درد تو درمان ميشود…
دستهبندیشده در: عمومي | برچسبها: سلام بلاگ من... | دیدگاهها خاموش